***
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
شنبه 7 مهر ماه سال 1386
رقص عشق (۲) ...

- میشه چشماتو ببندی ؟!

- چرا ؟

- نمیدونم، دوست دارم چشماتو ببندی!

- منکه نمیفهمم چی میگی ولی باشه... خب بستم! حالا چیکار کنم ؟؟

- هیچی !

- خب این هیچی یعنی چی ؟!

- گفتم که هیچی ! فقط میخواستم یه لحظه چشماتو ببندی... چشماتو به روی همه ی چیزایی که میتونستی ببینی ببندی و نبینیشون بخاطر من ! خواستم چشماتو بخاطر من به روی همه ی زیبایی ها و قشنگی های دنیا ببندی، به روی همه ی دنیا ...

- ا... ! قبول نیست!! تو گولم زدی، اگه از همون اول میگفتی واسه چی میخوای چشمامو ببندم اونوقت چشمامو نمیبستم !

- ... میدونم ! میدونستم که اگه بهت میگفتم واسه چی میخوام چشماتو ببندی اینکارو نمیکردی ... !

- نه! نه اینکه چشامو نبندم یا اینکه نخوام ببندم !

- پس چی ؟!

- بگم ؟!

- خب آره بگو...

- خب اگه از همون اول میگفتی که واسه چی میخوای چشامو ببندم... خب اونوقت میمُردم ! تا واسه همیشه بخاطر تو چشامو به روی همه چیزو همه ی دنیا بسته باشم !!

ادامه داره...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 35944


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها