***
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
سه شنبه 5 دی ماه سال 1385
...

 

 

حسرت ها مرا به آغوش کشید،

گلویم را بفشارید تا مرگ مرا به مهمانی اش دعوت کند،

ای قلب زخمی من، بایست !

دست از تپش بردار ، مرا مرگ به مهمانی اش دعوت کرده ...

میخواهم بدون قلب به مهمانی اش بروم،

ای دل دیوانه ام رخت بر بند، از وجود من رخت بربند و برو ...

نمیخواهم وقتی به دیدار مرگ می روم و در آغوشش میکشم دلی باشد که قدم هایم را سست کند ...!

خسته ام، خسته تر از آهی که قلبی را از تپش بازدارد ،

خسته تر از گورکن پیر ...!

من خسته ام و کمی بیش ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 35918


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها