هر وقت دلم میگیره، هر وقت که فکر میکنم تنهاترین و بیچاره ترین مخلوق هستم هر وقت که امیدی واسه نفس کشیدن، واسه زندگی کردن، واسه زنده بودنم ندارم می بینیم که تویی که کنارم هستی، می بینم که تو هنوز و همیشه به یادم هستی ... تویی که از خودم بیشتر به فکر منی پس چرا نمیزاری بهت نزدیک بشم چرا نمیزاری بشناسمت، چرا ؟ منکه توی این دنیا کسی رو ندارم، تویی که هیچ وقت تنها نیستی، همیشه هستن کسایی که به یادت باشن منکه مثل تو نیستم، منکه کسی رو ندارم جز تو چرا نمیزاری منم یکی از اونایی باشم که قلبشون فقط به خاطر تو و به یاد تو میزنه... خدایا، خدای من اگه قراره همین یه بار و توی همین دنیا زندگی کنم پس نزار در حسرت عشق تو از این دنیا برم... دستامو ببین... ببین دستامو به سمت تو دراز کردم، میبینی ؟ این دستا، این چشما، این دل، ... این مخلوقت تورو میخواد،... میخوای خودتو ازم دریغ کنی ؟ خدای من، خدای من...
در حسرت دیدار تو آواره ترینم...
***
 |