***
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
یکشنبه 14 آبان ماه سال 1385
امامِ عشق....

 

اگر آن ماه نمونه ، رخ خود را بنمونه

همه بت های جهان را، سر جاشون  می نشونه ....

 

 

میبینی چقدر وضعم خرابه

تو که می دونی اوضاع و احوالمو چرا کمک نمیکنی

مگه خودت بهم نگفته بودی اگه نمیرسی به مقصودت، پس بدون که خطری در مسیرت هست...

میگی چیکار کنم کجا برم به کی بگم چی بگم، هر کاری هم که بکنم تویی که مُهر تأیید  باید بزنی، این دو روز دنیا دریغ نکن

میترسم روزی بیاد که زنده ی من با مرده ی من فرقی نداشته باشه، حالا تو کمک نکن و بزار اون روز برسه...

 

دیگه خسته شدم بس که داد زدم این دنیا کثیفه

دیگه طاقت ندارم خنده هام خیلی وقته که فریبه

 

 دلم تورو بهونه می کنه ...

ای یوسف زهــــرا، سر بازار محبّت

با رشته کلافی، سر سودای تو دارم 


* حالا که فکر میکنم میبینم حتی اون رشته کلافو هم ندارم! میدونم ممکنه باعث خجالت و شرمت باشه که یه همچه بنده ای سر سودای توی داره ولی در این شکی ندارم که سر سودای تو دارم، رشته کلاف هم پیشکش اونایی که لیاقتشون بیشتر از منه و اون بالا بالاها یه جای پیش تو و دل تو دارن، من به همینم راضیم که سر سودای تو داشته باشم، توی دنیای به این بزرگی تنها چیزی که دارم همینه، نگیرش ازم ...

  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 35894


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها